كودكي ........
من تو را لاو يو نيمه شبان آن زمان كه قورباغه هاي درختي مژده بارون ميدهند آن زمان كه آواز قورباغه هاي كنار بركه خونه مادر بزرگ سكوت شب را با نواي دلنشينش رويائي ميكند خوشا صبحدمان آن زمان كه آواي بلبلكان و چرخ ريسه ها در ميان درختان و ميان ان تيغهاي انبوه ارامشي وصف ناشدني تقديمت ميكنند خوشا آواي خرو...
دنياي مجازي ........
راستي اين دنياي مجازي با اون همه ايراداتش خوبيهائي هم داره اينكه بعد 17 سال ميتوني يه عزيز دلي رو پيدا كني كه عمري بابت يه كاري باس ازش معذرت خواهي ميكردي دلتم هر روز و هر شب براش تنگ ميشد جالبيش به اينه كه ميون اون همه اسم تا قيافش رو ميبيني ميتوني بشناسيش بديش اينه كه نميتوني باهاش بحرفي چون معذور...
حادثه ي بد .......
سلام دوستاننميدونم چيكار كردم يا كرديم نميدونم خدا چرا با ما ها سر لج انداخته غروب پنج شنبه در حال چرت زدن بودم دمه اذان غروب زير تلويزيون يهو بابا زنگيد گفت بيداري؟ گفتمش اره چي شده ؟گفت بيا بريم تا فلان جا تا لباس بپوشم دلم هزار راه رفت اخه قرار بود خواهر كوچيكم با بچش و شوهرش بيان خونه بابا گفتم
هوا ..............
هوا خيلي گرم شده بود برا همون شوفاژ ها رو خاموش كرده بودمدو روز قبل ديدم دمه غروب خيلي سرد شده ،سرما بهم نفوذ كرده مجبور شدم شوفاژ ها رو وا كنم البته كمشون كردم ولي ديروز عصر مجبور شدم باز بزارم درجش رو روي 50 تا خونه گرمتر شه اخه يهو هوا سردتر شد و بارون خيلي زيادي هم گرفته بود تا دم دماي صبح هم م
باز.......
امد ان مرواريد غلطان روزگار از دگر شهر سوي من دوان باز با اوايش شاد و سر مست گشته اين دل ،بر خود طرب بست
دل ديوانه ..........
ازعشوه گريهاي آن سرو روان تا به نوك آن قله بايد شد دوان چه ها ميكند او با اين دل ريش ميبردش از كالبدم سوي خويش ميزنم هر دم بر دلم بانگ جرس ميدهمش زين كارها هر دم ترس ليك نكند حرف اثر در دل ديوانه فكرهمي كند شايد رود سوي خانه اين اما و اگر ها نشود چاره كار نيشتر است علاجش يا چوبه دار
داستان ......
بازيد يه خاطره براتون بگم نميدونم قبلا گفتم يا نهيه روز يه دوستي مداح اومد تو مغازه دامادمون كه گفتيم بزاريمش سر كار بعد بهش گفتيم فلاني ديشب خوابت رو ديدم مرده بودي و يه نور بلندي از قبرت تا به اسمون كشيده شده بود بدبخت اشك تو چشاش جمع شده بود بعدش گفتيم برا ملت سئوال بود و هر كي يه چيزي ميگفت بعد
ميدونم تو ميدوني.........
ميدوني كه هميشه ،گوشه قلبم تو بودي ميدوني من ميدونم،چه ها نكردي با دلم ميدوني رها شدم،وقتي رها كردي دستم ميدوني پر كشيدم ،سوي يكي ديگه بازم ميدوني اما ديگه،اسير زلفاش نشدم ميدوني اخه دلم،يه بار بيشتر نميميره ميدوني مردن من،شبيه اون مرديكه با يه خنجر تو دلش،با چشم باز،جون ميده ميدوني من ميدونم ،وقتي
شعر
خواستم بگم از يه شعري خيلي خوشم مياد خواستم برا شما هم بنويسمش اخه اعتقاد عجيبي بهش دارم شاعر ميگه : در اين درگه كه گه گه كه كوه، كوه كه شود ناگه مشو غره به امروزت كه فردا را نهي اگه
باز .......
باز ارزو از جنس خيال باز ريختن اشك محال باز درها به رويت بسته چو سنگ باز قدم در قدمگاه هزار فرسنگ باز كوله راه هاي پيچ در پيچ باز راه هاي طولاني و مارپيچ باز قدم بگذاشته در حس و خيال باز صد افسوس ازين حس محال باز امان از اينهمه نقش و نگار باز فرار دوستان در اولين قرار باز اتمام عشوه هاي خركي باز اتم...
از اسمان اموز .............
گاهي بايد حال امروزت را از اسمان در يابي پهنه بيكران اسمان منظره لايتنهايست منظره اي ژرف از اشك ها و لبخندهاست از غمها و دردهاست ان زمان كه در غروب خورشيد پهنه اسمان رنگي سرخ به مثل خون به خود ميگيرد ديدي؟ نفست از اين همه غم به شمارش ميافتد ان زمان كه اسمان دردهايش را با صداي بلند فرياد ميزند غرش رع
تسليت ......
روزهاي ضربت خوردن و شهادت مظلومانه مولالموحدين ، شير رباني،قران ناطق علي بن ابي طالب (ع) را به تمامي هموطنان ايراني تسليت عرض ميكنم. علي اي هماي رحمت تو چه ايتي خداي را كه به ما سوا فكندي همه سايه ي هما را
گاهي..........
گاهي ادمي انچنان در گذشته اش غرق ميشود كه جدا ساختنش موئيد استمرار و پافشاري شديد ميباشد غرق شدن يك فرد او را به گذشته پيوند ميزند و از اينده غافل ميگرداند پس چه بسا در دوران زندگي هر روز با مشكلات عديده اي روبرو ميشود كه به جاي خودش درخور توجه ميباشد من الجمله اين مشكلات سنجيده شدن همه افراد اينده ...
ارامش درون .......
من عاشق ارامش هاي گاه و بيگاه زندگي هستم براي من همانند ارامش هاي درونم است كه اين روزها دور نماي زيبائي دارد اصولا به اين نوع ارامش ها ،ارامش قبل طوفان ميگن بعدش اونقدر طوفاني و متلاطم ميشه كه خودم هم ازش ميترسم گاهي منو تا ورطه نابودي پيش ميبره اگه بتونم و خدا حمايت كنه تا با مديريت درست بتونم ازش...
نصيحت ........
دوش نان بياتي به كف اوردم از شادي نان به خود باليدم انرا بر طاغچه خانمان بنهادم مادر در اين حالتم عجب امد بگفتا شاديت بحر چيست؟ بگفتم :ز دنيا نان بياتي سفتم(سوفتم) بگفتا:دندان بدان نان نه گفته ي مادر در دم به جا اوردم جاي نان دندان به معده فرو خوردم بگفتا مادر ز بي تدبيري منه نادان كه نان بيات با اب...
تفريح.......
امروز از ديروز خيلي سردتر شده هوا بارونيه و نم نم بارون تو ناودن صداي دلنشيني داره گنجشككان رو شاخه هاي درخت انجير و پرتقال در خودشون فرو رفتن و گروهي كنار هم نشستن تا گرمتر شن هوا جون ميده برا تفريحات سالم مخصوصا شكار اخه خيلي ميچسبه. امروز با دوستم قرار گذاشتيم بعد ساعت اداري بريم تو صحرا و شاليزا...
رسم شيرين ديوانگي .......
عاشقان را ديوانگي ديوانگان را عاشقي هر دم از ين بر خبري ميرسد خبر درماندگي يا ازين عاشق يا ازون دلبر ميرسد گاهي اين افسرده و پژمرده گاه ان يكي در خون خود مرده يا گاهي به لواي هم ميرسند القصه كه قصه اينچنين تا به اخر ميرسد زين كارهاست كه اين رسم را رسم ديوانگان نامند چون هر دم زان خبر مرگ يا وصال هم ...
سلام
سلام خدمت تمامي دوستاي عزيزم برگشتم رو خدمتتون اعلام ميكنم كه با غرور برگشتم
عشق ابوالفضل....
غمي دارم به چهره دلي دارم شكسته بر اين لباي خندان غبار غم نشسته دلي دارم بيكران عشقي دارم عظيم بگويم كه قربان شوم خود بدانم كه ابوالفضل دارم