گاهي بايد حال امروزت را از اسمان در يابي
پهنه بيكران اسمان منظره لايتنهايست
منظره اي ژرف از اشك ها و لبخندهاست
از غمها و دردهاست
ان زمان كه در غروب خورشيد
پهنه اسمان رنگي سرخ به مثل
خون به خود ميگيرد ديدي؟
نفست از اين همه غم به شمارش ميافتد
ان زمان كه اسمان دردهايش را با صداي بلند فرياد ميزند
غرش رعدش هوش از سرت ميبرد
ان زمان كه دردش شديدتر شد
بارش سيل اسايش ،ارامشت
را از تو ميدزدد
ان زمان كه افتاب تموزش چونان خشمگين بر تو ميتابد
حتي اب بدنت را بيرون نيامده از تنت ميخشكاند
ولي احساساتش بعد ميليونها سال
هنوز انگار تازست
پس همه حسهايت را از اسمان بگير
تا روزي اسماني شوي
چون با همه احساساتي كه به خرج ميدهد اسمان
باز براي زمينيان خود يه موهبتست
پس احساساتت نبايد كسي را
از تو دور كند
با احساساتت هميشه جذاب باش
حقيقت گرچه تلخست اما شيرين...ما را در سایت حقيقت گرچه تلخست اما شيرين دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 41