خرید بک لینک

قلم در دستم رو به فرسايش نهاد

دلم انگار چراغ راهش را گم كرده

شده ام عينهو مترسك سر جاليز

دور نمايم وحشت نزديك شدن دارد

اما خودم ژنده پوش عقيده هاي ديگران گشتم

روز به روز به روز مرگي نزديك ميشوم

گوئي در گودالي مملو از منجلاب و تعفن قوطه ورم

انچنان سخت بر قلبم احساس سنگيني ميكند

اين پوچي افكار فرسوده ديگران

كه به مانند پير زنان دهات بالا

هر آئينه به دنبال رمال براي بخت گشائي هستند

اما افسوس فارغ از اين دنيا و كارهايش هستند

كه اينجا هنوز

ان دنياي خوش سابق نيست

اين بزك و دوزك كرده هائي كه همچون حوريان بهشتي

در ميان همگان خودنمائي مكنند

چيزي جز همان بادمجانهاي خوش رنگ و لعابي نيستند

كه تا بازشون ميكني كرم زده و به موقع خوردن تلخ

كه شايد زهر هم در مقابلشان سر تعظيم به زير ارد

برچسب: خوش,رنگ,لعاب, نویسنده: لیلا جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:07

صفحه بندی